پيشوا، همان قاضي پرونده بود كه در ليست اعزامي پرسپوليس به آلمان حضور داشت



به گزارش خبرگزاری پارس فوتبال به نقل از گل بعد از صحبتهاي محمد دايي عليه مايلي كهن، اين بار نادر فريادشيران، افشاگري جديدي عليه علي دايي انجام داد. مربي صباي قم در پاسخ به صحبتهاي محمد اايي كه گفته بود در دادگاه دست چپ و راستش را به مايلي كهن نشان مي دهد صحبتهاي جالبي انجام داد كه گزيده هاي آن را مي خوانيد.

_ مسلماني يا غيرمسلماني محمد مايلي كهن را كه نبيد محمد دايي تاييد كند. مگر اين آقا چكاره است كه درباره مايلي كهن نظر مي دهد. حتما همه بايد جلوي محمد دايي نماز بخوانند يا تشهد بگويند كه اين آقا بداند مسلمانند. نمي دانم از كجا آمده و در پرسپوليس پست گرفته اما باور كنيد داگر برادرش نبود، در اين فوتبال و ليگ 3 هم نمي توانست مربيگري كند. او مي گويد كارت مربيگري دارد. ببخشيد، خيلي جلوتر از شما افرادي هستند كه كارت مربيگري گرفته اند.شما كدام باشگاه تراز اول مربيگري كرده اي كه مي آيي و روي نيمكت پرسپوليس مي نشيني؟ صرف اينكه برادرت ، در تيم ملي بوده و سالها بازي كرده، مي آيي و روي نيمكت تيمي بزرگ به نام پرسپوليس مي نشيني كه اين ، واقعا عجيب است.

_ در جواب مايلي گفته كه كافر، همه را به كيش خود پندارد. الحمدلله از نظر محمد دايي، مايلي كهن كافر هم شد. تو مسلمان، مايلي كهن كافر. شما برو و شكايت كن. شما راه دادگاه را بلديد. برويد در لاهه، دادگاه جرايم اقتصادي، دادگاه كاركنان دولت، دادگاه خانوادگي و هر جا كه دوست داشتيد شكايت كنيد. فقط شكايت كنيد، فرافكني نكنيد. محمد دايي هم مثل برادرش، فرار رو به جلو مي كند.

_ از علي دايي مي خواهم آدرس خدا را به ما هم بدهد. مي خواهيم با خدا لابي كنيم تا خشكسالي در هامون و درياچه رضاييه از بين برود. مي خواهيم با خدا لابي كنيم تا بيماران سرطاني شفا پيدا كنند. مي خواهيم لابي كنيم تا تعاوني مسكن راه بيندازيم ، عضو شويم و در ولنجك ، زمين بگيريم.تعاوني مسكن اقتصاد و دارايي كه در ولنجك، زمين پخش مي كند! مي خواهيم با خدا لابي كنيم تا نمايندگي آديداس داشته باشيم. مي خواهيم با خدا لابي كنيم تا دو، سه بار سرمربي پرسپوليس شويم.

_ علي دايي گفته كه مسئولان امنيتي وارد شوند و فوتبال را نجات بدهند.مايلي كهن كه اين را 10 سال پيش مي گفت. آقايان مي گويند ماموران امنيتي بيايند اما سوال من اينجاست كه چطور دوستان آنها ممنوع الفعاليت شده اند؟ حتما خلافي انجام داده اند ديگر. مگر اين دوستان هميشه كنار اين آقا نيستند؟ آنها محروم شده اند، پيدا كنيد پرتقال فروش را.

_ ببينيد من هميشه به دايي احترام مي گذاشتم. هميشه قبل از بازيها با او خوش و بش و روبوسي مي كردم. مايلي كهن هيچ وقت مانعم نشد تا دسمت دايي بروم يا با او حرف بزنم. حتي خيلي از مواقع به من مي گفت دوست پسرت خوب است؟ براي بازي گهر- راه آهن پارسال هم يكي از دوستان ما، سردار ميرزايي كه در گهر فعاليت مي كرد گفت كه من، مايلي كهن و دايي را آشتي مي دهم. به روح مادرم، روح مايلي كهن هم خبر نداشت.ميرزايي با علي دايي حرف زد و ديدم عصباني است. نمي توانم حرفي را كه او زد من بزنم اما گويا او با دايي صحبت كرده اما او به ناموس مايلي كهن فحش داده. سردار ميرزايي عصباني بود از دست دايي. او زنده است و مي توانيد از فحاشي دايي به مايلي كهن از او بپرسيد.

_ علي دايي عادت دارد به كتمان حقيقت. من خطاب به او مي گويم كه تو شاگرد ما بودي و از ما اجازه مي گرفتي كه چكار كني. يادت نرود كه ما به تو مي گفتيم بد و مي دوي، مي گفتيم ندو و نمي دوي. اگر براي همه كسي هستي، براي ما هيچي نيستي. مايلي كهن نه خواهر داشت و نه برادر. از بچگي هم پدرش را از دست داد. مادرش، تمام زندگي او است اما تو به مادر او توهين كرده اي. دوست دارم وجودش را داشته باشي و حقيقيت را بگويي. به روح پدرت قسم بخور كه فحش نداده اي. اگر قسم خوردي من ويلاي محمد شهر را كه به تو مي دهم هيچ، يك آپارتمان 100 متري هم مي دهم . به رح پدرت كه با من همسفر مكه بود قسم بخور، البته اگر وجودش را داري.

_ علي دايي مي گويد برادرم به جبهه رفته. مگر ما گفتيم كه برود جبهه؟ او سرباز بوده و اجباري به جبهه رفته. مگر با پاي خودش رفته كه اين همه منت مي گذاريد؟ حالا كه محمد دايي جبهه رفته چرا به پرسپوليس آمده؟ ما بحثمان اين است كه او تجربه حضور روي نيمكت پرسپوليس را ندارد. وقتي جبهه رفته مي تواند برود و رييس سپاه، رييس بسيج يا سازمان ايثارگران شود، در پرسپويلس و روي نيمكت اين تيم چه مي كند. تمام حرف مايلي كهن اين است كه در حد محمد دايي نيست روي نيمكت پرسپوليس بنشيند. محمد خاكپور كجاست؟ او نبايد باشد و محمد دايي باشد؟ مجتبي محرمي كجاست؟ كاظم سيدعليخاني چطور؟ بهروز سلطاني، سعيد عزيزيان و در خشان و محمدخاني كجايند كه اين آقا به صرف اينكه برادرشريال سرمربي پرسپوليس است مي آيد و روي اين نيمكت بزرگ مي نشيند؟

_ علي دايي مي گويد مايلي كهن وام گرفته. من مي گويم اين شما هستيد كه داريد از جبهه رفتن برادرتان وام مي گيريد و سهم مي خواهيد. اگر دايي ثابت كند كه مايلي كهن وام گرفته، من كل دارايي ام را به او مي دهم.

_ دايي مي گويد زمان دكتر شما ، مربي تيم ملي شدم و بعد مي گويد مايلي كهن در مصلي گدايي تيم مي كرده! در تعجبم كه او خودش يك حرفي مي زند و خودش هم جواب خودش را مي دهد. او مي گويد زمان دكتر شما، منظورش دكتر احمدي نظاد است. بايد بگويم احمدي نژاد دكتر نبود بلكه رييس جمهور همه بود. حتي رييس جمهور علي دايي. چطور علي دايي، مايلي كهن را به احمدي نژاد وصل مي كند اما خودش در دوران رياست جمهوري او هم سرمربي پرسپوليس مي شود و هم دو بار سرمربي پرسپوليس؟ مايلي كهن در زمان احمدي نژاد كدام پست را گرفت؟ آيا وزير ورزش شد يا سرمربي پرسپوليس؟ بعد اين آقا مي آيد و مدام مي گويد دكتر شما!

_ دكتر روحاني حرف خوبي زد . او گفت من رييس جمهور آنهايي هم هستم كه به من راي ندادند. جالب اينكه علي دايي مدام مي گويد كه به روحاني راي داده تا سهمي بگيرد.از دكتر روحاني مي خواهم تا جايزه علي دايي را زودتر بدهد تا ديگر اين حرف را نزند. به روح مادرم قسم من و خانواده ام هم به دكتر روحاني راي داديم اما باور كيند اگر در دوران او، مايلي كهن سرمربي تيم ملي هم شود من كنارش نمي روم و كار نمي كنم. چون الان گفتم كه به روحاني راي داده ام. فقط از دكتر روحاني مي خواهم كه هر چه زودتر جايزه علي دايي را بدهد!

_ اين آقا به كت و شلوارهاي تيم ملي هم رحم نمي كرد. يادم مي آيد با تيم اميد بوديم كه قرار شد كت و شلوار بدهند. نماينده هاكوپيان آمد و گفت علي دايي ، كت و شلوارها را انتخاب كرده! تعجب كرديم. مايلي كهن گفت او چكاره است كه كت و شلوار را انتخاب كرده. مبعلي و نصرتي شاهدند. مايلي كهن از آنها پرسيد چه رنگي مي خواهيد كه آنها گفتند انگار علي دايي انتخاب كرده. مايلي كهن به آنها گفت بگوييد كه چه رنگي دوست داريد تا سفارش  را عوض كنم. در آخر هم مايلي كهن رنگ مشكي را سفارش داد. مي خواهم بگويم اين آقا آنقدر در فدراسيون نفوذ داشت كه رنگ كت و شلوارها و نوعشان را هم او انتخاب مي كرد اما در دوره ما نتوانست اين كار را بكند. داستان تكل مبعلي يا دعوت نشدن وحيد هاشميان و خدادا عزيزي در زمان برانكو را هم كه همه مي دانند.
_ علي دايي مي گويد در دادگاه مايلي كهن را محكوم كرده. چه محكوميتي كه نام قاضي تجديد نظر در ليست مسافران آلمان اردوي پرسپوليس حضور دارد. براي اولين بار اسم اين آقا را مي گويد. پيشوا، همان قاضي پرونده بود كه در ليست اعزامي پرسپوليس به آلمان حضور داشت و البته بعدها، عضو كميته استيناف باشگاه پرسپوليس هم شد. آن هم در زمان حضور دايي و مديريت كاشاني!اينها عجيب نيست. به نظر شما راي عليه مايلي كهن با عدالت صادر شده يا لابي بوده؟

فساد در فوتبال نمی تواند از فساد در بخش های دیگر جامعه جدا باشد

فساد در فوتبال ایران



حوادث بوقوع پیوسته در مسابقه فوتبال بین تیم های سپاهان و پرسپولیس در اصفهان از سری مسابقات لیگ برتر کشور بار دیگر فساد در فوتبال ایران را در صدر اخبار ورزشی کشور قرار داد. داور مسابقه در یک اشتباه محرز در دقیقه۲ بازی با اعلام خطای مدافع پرسپولیس بر روی مدافع پیش تاخته سپاهان، ضمن اعلام پنالتی و اخراج بازیکن پرسپولیس، آن تیم را ۱۰ نفره نمود در حالیکه بازبینی فیلم بازی نشان از خطای آشکار مدافع سپاهان داشت که از چشم داور و کمک او بدور مانده بود. مدیر عامل و سرمربی پرسپولیس بعد از بازی پرده از فسادی برداشتند که سالهاست بر فوتبال ایران همچون بخشی از شئونات جامعه ایران حکفرماست. سرمربی پرسپولیس سخن از اطلاع او و تیم فنی همراهش مبنی بر غش کردن داور بازی از شب قبل از مسابقه بسمت تیم حریف داشت و مدیرعامل باشگاه پرسپولیس هم سخن از پیشنهاد رشوه ۶۰ میلیونی در سال گذشته برای تعیین سرنوشت یک بازی کرد.

واقعیت آشکار این است که فساد در فوتبال نمی تواند از فساد در بخش های دیگر جامعه جدا باشد. هیچ حکومتی بسمت دیکتاتوری میل نمی کند الا برای فساد و چهاردیواری خصوصی اعلام کردن حاکمیت. ورزش کشور بخصوص رشته پرطرفدار فوتبال از مقطع پایان جنگ ۸ ساله با عراق به عرصه تاخت تاز افراد وابسته به نهادهای امنیتی و سپاه پاسداران تبدیل شد. مدیریت باشگاههای فوتبال به تصرف کسانی در آمد که حتی یکبار هم پایشان به توپ نخورده بود. فدراسیون فوتبال خود منشأ فساد و کمیته داوران آن بنا به اعتراف یکی از افرادی که پایش به ماجرای اخیر کشیده شده است در جریان تمامی فعل و انفعالات پیشنهاد رشوه و … می باشد. از یاد نبرده ایم همین چند ماه پیش بود که بخاطر تبانی واضح، چند تیم دسته اولی مجازات و تنی چند از بازیکنان و مربیان برای مدتی محروم شدند. مشکل نه پیشنهاد داوران برای دریافت رشوه که از قضا ضعیف ترین حلقه در فساد حاضر می باشند بلکه جریانی سازمانیافته در فدراسیون فوتبال است که می خواهد از خوان پر از امکانات مادی فوتبال، سهم خود را برچیند. بر این جمع باید بنگاههای فراقانونی شرط بندی فوتبال که بیشک در اختیار نهادهای درونی اطلاعاتی و امنیتی کشور است نیز افزود.

در برنامه تلویزیونی ۹۰ در دوشنبه شب گذشته، پرده فساد در فوتبال ایران کمی بالاتر زده شد و معلوم گردید که اراده جدی برای برخورد با فساد در فوتبال کشور وجود ندارد، بطوریکه مجری برنامه مدعی شد که اگر این موضوع واقعیت داشته باشد، باید فاتحه فوتبال در این کشور را خواند. باید ادعا کرد در این کشور که سراپایش را نکبت و فساد گرفته است، باید قبل از همه فاتحه سرچشمه اصلی غارتگری یعنی رژیم سراپا غرق در فساد و جنایت حاکم را خواند چرا که فساد در فوتبال بخشی از مفسده بزرگ یعنی وجود رژیم آخوندی است که تا در این سرزمین برپاست، جز در جهت بسط و گسترش فساد حرکت نخواهد کرد. بزرگترین فساد همانا ستاندن حق حاکمیت ملی از آحاد مردم و سپردن آن به فردی بنام «ولی فقیه» است که می تواند بر نفوس تمامی مردم حکم براند. مبارزه با فساد مکانیزمها و اهرمهای خاص و قانونمند خود را طلب می کند که این رژیم وجود هیچکدام از آنها را برنمی تابد.

اهرمها و مکانیزمهای مبارزه با فساد :

اصولا در نظامهای دمکراتیک وجود یک قوه قضائیه مستقل بعنوان چشم و وجدان بیدار تمامی جامعه است که می تواند هرگونه فسادی را پیگیری نموده و عاملان درگیر در آن را به پای میز محاکمه بکشد. در کنار قوه قضائیه مستقل، وجود احزاب و گروههای سیاسی اپوزیسیون، نهادهای مدنی مستقل، مطبوعات و وسائل ارتباط جمعی آزاد و غیر وابسته به دولت، نهادها، اهرمها و مکانیزمهای قانونمند کنترل قدرت هستند. وجود این اهرمها و مکانیزمهای دمکراتیک و طبیعی می تواند میل به فساد را در دولت و حاکمیت را کنترل و بسمت پائین سوق دهد چرا که قدرت بطور طبیعی و اتوماتیک وار میل به گریز از کنترل و گرایش به فساد دارد. در جامعه طبقاتی که برتری جوئیهای اقتصادی عامل اصلی برتری و بطور کلی ارزش گذاری در جامعه است، تنها و تنها با ابزار و اهرمهای مردمی و غیرقابل کنترل از سوی دولت است که می توان، میل به فساد در اجزای درونی حکومت را کنترل و مهار ساخت. حکومتی که خود را «مقدس» و لاجرم »مطلق» می خواند اصولا اعتقادی به فساد در اجزای درونی خود ندارد تا اراده ای برای برخورد با آن داشته باشد. سراپای چنین حکومتی غرق در فساد و تمامی اجزای آن درگیر در تبانی و غارت و چپاول و رانت خواری هستند و قوه قضائیه ای که وابسته به حکومت و رئس آن یعنی «ولی فقیه» باشد خود بعنوان بخشی از مشکل و نه یک راه حل برای خشکاندن ریشه فساد است.

از آنجائیکه اراده جدی در برخورد با فساد در این رژیم سراپا غرق در غارتگری وجود ندارد ، مبارزه با فساد شعاری فرمالیستی و بی محتوا بیش نبوده و هربار با طرح افتضاح و ماجرایی در معرض دید و نظر وجدان عمومی جامعه قرار می گیرد و سپس به ورطه فراموشی سپرده می شود. نمونه های قطره چکانی کشف شده از فساد مالی و نوع برخورد قوه قضائیه رژیم با آنها مؤید این نظر می باشد.

در شرایط خاص ایران و با توجه به حکومت مطلق گرایی که خود را «مقدس» می خواند، یگانه راه حل مبارزه با فساد همانا تلاش و عزم و رزم برای سرنگونی تمام عیار آن و در اندازی طرحی نو مبتنی بر نظامی دمکراتیک و برخاسته از رأی و نظر مردم با اهرمهای قانونمند است، در چنان صورتی می توان از اراده جدی برای برخورد با فساد سخن گفت.

مهاجرت ورزشکاران ايراني به خارج از کشور و تابعيت گرفتن آنها يکي از معضلات بزرگ


 

چگونه جودوکاران ایرانی ، لبنانی شدند 

 

متاسفانه مهاجرت ورزشکاران ايراني به خارج از کشور و تابعيت گرفتن آنها يکي از معضلات بزرگي بوده که در چند سال اخير، بدجور گریبان ورزش ايران را گرفته است. معضلي که مسئولان مربوطه در مقابل هيچ چاره اي براي حل آن نينديشيده اند.


به گزارش تابناک ، مسائل مالي و بي اهميت جلوه دادن ورزشکاران حرفه اي و ملي، اصلي ترين دليلي است که اين ورزشکاران در توجيه خروجشان از کشور عنوان مي کنند. قايقراني، شمشيربازي، جودو، کشتي و کاراته از جمله رشته هايي بوده که طي اين سال ها ملي پوشان خود را که گاها بنام بوده اند از دست دادند و به اميد يافتن شرايط بهتر براي زندگي و ورزش، دست به مهاجرت زده اند.
چگونه جودوکاران ایرانی ، لبنانی شدند ؟
اين بار نيز اين قضيه در مورد جودوکاران تکرار شده است. پس از محسن غفار، وحيد سرلک و احسان رجبي اعضاي سابق تيم ملي جودو بزرگسالان ايران که در طول دو، سه سال گذشته تابعيت آلمان و آمريکا را گرفتند، متاسفانه شنیده می شود سبحان رسولي، ملي پوش وزن 73- کيلوگرم و کاپيتان تيم ملي نوجوانان که در مسابقه هاي ماه گذشته قهرماني جهان در آمريکا به مقام هفتم رسيد به همراه حسن خدامرادي، ملي پوش وزن 81- کيلوگرم تيم ملي جوانان، هم اکنون در لبنان حضور دارند و در تلاش هستند تا تابعيت اين کشور را بگيرند. 

جالب این که محمد منصوري از مربيان جودو ايران و سرمربي اسبق تيم جودو ایران و استقلال نيز همراه اين دو جودوکار است و کارهاي مربوط به هماهنگي با فدراسيون جودو لبنان و اقامت اين جودوکاران را انجام مي دهد! محمد منصوري كه نزديك به ۲ ماه است هدايت تيم هاي نونهالان تا بزرگسالان لبنان را برعهده گرفته است

منصوری می گوید : در جريان مسابقات قهرماني بزرگسالان آسيا كه در تايلند برگزار شد به همراه محمدرضا رودكي راهي اين كشور شديم و با روساي فدراسيون چند كشور آسيايي مذاكره داشتيم. در اين ميان پيشنهاد لبنان بهتر بود و توافقات خوبي را براي پذيرفتن هدايت تيم هاي ملي اين كشور انجام داديم. حتي رييس فدراسيون جودوي ايران نيز در جريان اين مذاكرات بود و در جريان مسابقاتي كه در كره جنوبي و برزيل نيز انجام شد با مسوولان لبناني صحبت كرد. منصوري گفت: رييس فدراسيون جودوي ايران از روز نخست شاهد اين مساله بود ولي نمي دانم چرا چندي پيش اين مساله را تكذيب و صحبت هايم را دروغ دانسته است!

مهاجرت اين دو جودوکار به لبنان در حالي است که آذرماه مسابقات قهرماني نوجوانان و جوانان آسيا در چين برگزار مي شود و رسولي و خدامرادي قصد دارند براي اين رقابت ها در قالب تيم ملي جودوي لبنان روي تاتامي بروند. 

البته شایعه شده است که علاوه بر منصوری، رئیس فدراسیون جودو نیز در این پناهندگی نقش داشته ! این دو جودوکار جوان و بااستعداد ایرانی را به کشور لبنان تقدیم کرده است تا بتواند با این تحفه پیشکشی با استفاده از نفوذ لبنانی‌ها در تشکیلات کنفدراسیون جودوی آسیا، برای خود پستی دست و پا کند!

جالب‌تر اینکه رئیس فدراسیون جودوی لبنان نیز با ارسال نامه‌ای به کمیته ملی المپیک این ادعا را تائید کرده است. اما رئیس فدراسیون جودوی لبنان مدعی شده که در حاشیه مسابقات داخل سالن در کره جنوبی و مسابقات قهرمانی آسیا در تایلند که طی یکی دوماه اخیر برگزار شده با رئیس فدراسیون ایران رایزنی کرده و موافقت او را برای رفتن جودوکاران به لبنان گرفته است!؟

به هر حال بحث پناهندگي ورزشکاران ايراني به خاطر مشکلات مالي در طول اين سال ها فقط از سوي ملي پوشان ورزش هاي غيرفوتبالي صورت گرفته است؛ ورزشکاراني که حتي در طول سال، يک چهارم دستمزد فوتباليست ها را هم نمي گيرند. از سوی دیگر چون فدراسيون هاي جهاني اين رشته ها در مقابل فدراسيون جهاني فوتبال (فيفا) قانون مدوني در اين خصوص ندارد و با اين قضيه برخورد نمي کنند مهاجرت ها به راحتي انجام مي شود. به طور مثال فيفا در شرايطي اجازه تغيير تابعيت به فوتباليست ها را مي دهد که خانواده فوتباليست ها اقدامي در کشور دوم داشته باشد يا بازيکن مورد نظر سابقه چند سال زندگي در آن کشور را داشته باشند.